X
تبلیغات
به همین سادگی

شعر و ترانه نگار داستان پور

موضوع:

جشنواره کمدی/ خبر

تاریخ:

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392

ساعت:

23:35

نمایش ( شوخی کوچک جناب میم ) به نویسندگی و کارگردانی نگار داستان پور از مرحله بازبینی چهارمین جشنواره تئاتر کمدی اصفهان گذشت و به بخش ویژه راه پیدا کرد .

این جشنواره از یازدهم تا هفدهم تیر ماه در سالن تالار هنر و هنرسرای خورشید برگزار خواهد شد .



+ نویسنده نگار.داستان پور |

موضوع:

در میانِ باغ

تاریخ:

سه شنبه هفتم خرداد 1392

ساعت:

23:0

در میان باغ


ما به هم در اوفتاده ایم ، چون دو گربه در میانِ باغ

در سکوت سایه های خود ، بی دریچه ای به اتفاق

در شکنجه ی پلشتِ روز ، غوطه ور در انهدامِ جسم

بوسه ها به خواب رفته و  پنجه ها به پنجه ی طلسم

فصل ، فصلِ مرگِ بی صداست، فصل دردِ ممتدِ سیاه

فصلِ زنده های منفعل ، فصلِ مرده هایِ بی سلاح

لیک جسم ما بروی هم ، ذره ذره پخش گشته است

قطره قطره اشکهایمان ، مثل ِآذرخش گشته است

مثله گشته ایم و مانده است ، هیچِ مان کنون به پای هم

جرعه جرعه نوش کرده ایم ، سایه ها و جسم های هم

ذوب می شود سکوتِ ما ، نور می دهد به بادِمان

دور می شویم ازین حصار ، باغ میرود ز یادمان

ما بهم دراوفتاده ایم ، در میان باغ ، بی اثر

نور می چکد بروی ما ، لیک مرده جسمِ ما دگر



+ نویسنده نگار.داستان پور |

موضوع:

دوباره مسیرها مرا گم کرده اند

تاریخ:

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392

ساعت:

17:57


دوباره مسیرها مرا گم کرده اند .

...

خواسته ام

بارها

که گریستن های بی دلیل و مداوم را

در لابلای دیوارهای مخملی و سرد

پنهان کنم .

خواسته ام

که ساعت ِ وقفِ آغوشِ تو بودن را

بی اشک های تلخِ دوباره و مدام

زندگی کنم .

اما

اما و  ای وای

که دوباره و باز و ناگهان

مسیرهای درست را اشتباه خوانده ام .

اما ای دریغ

که سخت به این گریستن های مداوم

مبتلا گشته ام .

...

خواسته ام

بارها و بارها

بی که تو بگویی . حتی با نفوذ چشم های شفاف و خواب زده ات .

بی که خواسته باشی بگویی .

خواسته ام که یادواره های دروغین زندگی ام را ...

یادواره های دروغین زندگی مان را

چون لایه ای از دود

پشت سیگارهای رج به رج روشن و خاموش

و خاکستر بد بویِ افسردگی اش

پنهان کنم .

اما دریغ و وای

که سیگارها غفلت زده اند ...

مسیرها گم شده اند ...

خواب ها مانده اند

و گریه های بویِ خالیِ هیچ را می دهند ...

 

30 مهر 91

+ نویسنده نگار.داستان پور |

موضوع:

میرا

تاریخ:

یکشنبه یازدهم فروردین 1392

ساعت:

18:19


ریتم می گیرد میرا !

می خواهد نوایی عاشقانه باشد

بدود تا نقطه ی صفر

جاودانه باشد .

بغلتد روی مدار زمین

رقص شود

یا لکه ای آبیِ ابریشمی بر شیشه های مات

دنگ دنگ دنگ

مثل یک موج پُر شر و شور

مثل حس آغازِ سفر

بی ترس از عبور .

قایقی بر آب

خواب

خواب

خواب .

...

ریتم می گیرد ، میرا !

روی بند بندِ انگشت های خاکی اش

روی نقطه ی تاریک چشمانش

و لابلای هوش و مستیِ اندیشه اش

آنگاه ،

زمان میشود

و حس میشود

میان دمی و بازدمی .

تاریک می شود و سرد .

مثل سکوتی تا ابد .

و نواخته می شود

تنها

در هر دقیقه ی تاریخ .


میرا ... نام تمامِ روزها ، ساعتها ، خوابها ، ترس ها ، آغوش ها ، دیدارها ، اشک ها ، رفتن ها ، شعر ها ، رقص ها و ..... شاید میرا نام  خود ِ من است .

 

+ نویسنده نگار.داستان پور |