|
شعر و ترانه نگار داستان پور |
|
موضوع: جشنواره کمدی/ خبر |
تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 |
ساعت: 23:35 |
این جشنواره از یازدهم تا هفدهم تیر ماه در سالن تالار هنر و هنرسرای خورشید برگزار خواهد شد .
|
موضوع: در میانِ باغ |
تاریخ: سه شنبه هفتم خرداد 1392 |
ساعت: 23:0 |
ما به هم در اوفتاده ایم ، چون دو گربه در میانِ باغ
در سکوت سایه های خود ، بی دریچه ای به اتفاق
در شکنجه ی پلشتِ روز ، غوطه ور در انهدامِ جسم
بوسه ها به خواب رفته و پنجه ها به پنجه ی طلسم
فصل ، فصلِ مرگِ بی صداست، فصل دردِ ممتدِ سیاه
فصلِ زنده های منفعل ، فصلِ مرده هایِ بی سلاح
لیک جسم ما بروی هم ، ذره ذره پخش گشته است
قطره قطره اشکهایمان ، مثل ِآذرخش گشته است
مثله گشته ایم و مانده است ، هیچِ مان کنون به پای هم
جرعه جرعه نوش کرده ایم ، سایه ها و جسم های هم
ذوب می شود سکوتِ ما ، نور می دهد به بادِمان
دور می شویم ازین حصار ، باغ میرود ز یادمان
ما بهم دراوفتاده ایم ، در میان باغ ، بی اثر
نور می چکد بروی ما ، لیک مرده جسمِ ما دگر
|
موضوع: دوباره مسیرها مرا گم کرده اند |
تاریخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 |
ساعت: 17:57 |

دوباره مسیرها مرا گم کرده اند .
...
خواسته ام
بارها
که گریستن های بی دلیل و مداوم را
در لابلای دیوارهای مخملی و سرد
پنهان کنم .
خواسته ام
که ساعت ِ وقفِ آغوشِ تو بودن را
بی اشک های تلخِ دوباره و مدام
زندگی کنم .
اما
اما و ای وای
که دوباره و باز و ناگهان
مسیرهای درست را اشتباه خوانده ام .
اما ای دریغ
که سخت به این گریستن های مداوم
مبتلا گشته ام .
...
خواسته ام
بارها و بارها
بی که تو بگویی . حتی با نفوذ چشم های شفاف و خواب زده ات .
بی که خواسته باشی بگویی .
خواسته ام که یادواره های دروغین زندگی ام را ...
یادواره های دروغین زندگی مان را
چون لایه ای از دود
پشت سیگارهای رج به رج روشن و خاموش
و خاکستر بد بویِ افسردگی اش
پنهان کنم .
اما دریغ و وای
که سیگارها غفلت زده اند ...
مسیرها گم شده اند ...
خواب ها مانده اند
و گریه های بویِ خالیِ هیچ را می دهند ...
30 مهر 91
|
موضوع: میرا |
تاریخ: یکشنبه یازدهم فروردین 1392 |
ساعت: 18:19 |
ریتم می گیرد میرا !
می خواهد نوایی عاشقانه باشد
بدود تا نقطه ی صفر
جاودانه باشد .
بغلتد روی مدار زمین
رقص شود
یا لکه ای آبیِ ابریشمی بر شیشه های مات
دنگ دنگ دنگ
مثل یک موج پُر شر و شور
مثل حس آغازِ سفر
بی ترس از عبور .
قایقی بر آب
خواب
خواب
خواب .
...
ریتم می گیرد ، میرا !
روی بند بندِ انگشت های خاکی اش
روی نقطه ی تاریک چشمانش
و لابلای هوش و مستیِ اندیشه اش
آنگاه ،
زمان میشود
و حس میشود
میان دمی و بازدمی .
تاریک می شود و سرد .
مثل سکوتی تا ابد .
و نواخته می شود
تنها
در هر دقیقه ی تاریخ .