تبليغاتX
به همین سادگی (با یک نگاه تو ! )

 

تنها نشین غصه نخور وقتی که آسمون تَره

خودت می دونی دلِ من چقد نگاتُ دوست داره

 

تنها نشین غصه نخور همدم تنهایی ات منم

با بُغض تو می ترکه بندای شیشه ی تنم

 

تو این شبای شیشه ای عشق تو راه آخره

زنده می شه با یادِ تو دوباره صد تا خاطره

 

تنها نشین غصه نخور  بودن تو یه فرصته

هم پای تو پرسه زدن رها شدن از غربته

 

تنها نشین غصه نخور من رو خودم پا می زارم

می خوام بگم بدونِ تو دنیا رُ تنها می زارم

 

تو این شبای شیشه ای عشق تو راه آخره

زنده می شه با یادِ تو دوباره صد تا خاطره

 

پی نوشت: این ترانه حدود یک سال پیش سروده شد. و اشکال وزنی داشت.

دوست خوبم (آقای علی یزدان دوست) که زحمت ویراستاری کتابم رو به عهده گرفتن 

این ترانه رو از نو کردن و ...

یه تشکر ویژه دارم ازشون که همیشه سرمشق ترانه هام بودن!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:39 توسط نگار.داستان پور |


 

حادثه ی ما

همیشه در شعرم ظهور می کنی

چشمات ُ ببند آروم ، دستات ُ به من بسپار

فرصت بده تا باشم ، در لحظه ی بی تکرار

آواره ی شعرم شو ، ای واژه ی تنهایی

من قصه ی خاموشی ، چشمان ِ تو دریایی

این حادثه را بشکن ، تا اوج ِ غزل بگریز

نگذار که در جانم ، این غصه شود لبریز

منهای تو پوچم من ، معنای غزل با تو

هم غصه شو با شعرم ، تا پر بکشم تا تو

ای واژه رهایم کن ، از این تن ِ آواره

از این قفس ِ سنگین ، این غربت ِ همواره

پرواز کن از شعرم ، از ظلمت ِ تکراری

پایان ِ تو نابودی ، آغاز ِ تو بیداری

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:4 توسط نگار.داستان پور |


 

وبلاگ روز نوشته های من با اولین روز نوشته به روز شد

دستامو بگیر بانو

 

شازده ی بارون

زیر بارون چتری نیست که دعوتت کنم

دوباره تنگ ِ غروب بارون میاد ، اشکای سرد ُ رو شیشه  می گذاره

زیر بارون قهوه ی اسپرسو هم ، خاطرات ِ تو رُ یادم میاره

می پیچه باز تو هوا صدای تو ، دل دیوارا ترک بر می داره

یه نفر شبیه ِ من تو آینه ، عکس یادگاریش ُ جا می ذاره

پا می زارم رو تن ِ پیاده رو ، شاید اینبار تو رُ تنها ببینم

دستای گرمت ُ بازم توی اون ، دستای ظریفُ زیبا نبینم

 

شازده آغوشت ُ وا کن ، وقت ِ تنهایی و تردید

تا دوباره جون بگیره ، برق ِ تکراری ِ خورشید

 

ولی تو نیستی و بی خیال ِ من ، خواب ِ هفت تا پادشاه ُ می بینی

هنوزم  فِک می کنی عاقبت ِ ، شبای ِ تلخ و سیاه ُ می بینی

شازده ی بارونی ِ قشنگ ِ من ، بگو که آخر ِ قصه می رسی

مث ِ قوس ِ رنگی ِ تو آسمون ، مث ِ شبنم روی برگ ِ اطلسی

تو که نیستی تا ببینی زندگیم ، مث ِ شب زشت و سیاه ِ هنوزم

تو شبا میون ِ ابرا می شینی ، من ولی چشم به سیاهی می دوزم

 

 شازده آغوشت ُ وا کن ، وقت ِ تنهایی و تردید

تا دوباره جون بگیره ، برق ِ تکراری ِ خورشید

 

پی نوشت : امروز تولد یکی از دوستان نویسنده و ترانه سرا هستش

علی یزدان دوست

( کارگردان تئاتر- بازیگر- نویسنده نمایشنامه - شاعر و ترانه سرا و ویراستار )

آقای یزدان دوست عزیز تولدتون رو صمیمانه تبریک عرض می کنم و

امیدوارم همیشه موفق باشید. تلاش بی وقفه تون رو در زمینه ی

بسیار ارزشمند هنری در سالی که گذشت قدر می نهیم.

تولدتون مبارک

وبلاگ علی یزدان دوست

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:17 توسط نگار.داستان پور |