تبليغاتX
به همین سادگی (با یک نگاه تو ! )

 

رد ِ آخرین نگاهت ؛ روی زخم آرزومه

بی تو گیجم ، نمی دونم راه ُ بی راهه کدومه !

نامه های خط خطیت ُ من به دست باد سپردم

گریه هام امون ندارن ، هرگز از یادت نبردم

کوچه گرد ِ شهر ِ قصه ؛ من ِ آواره ی خسته س

توی کوچه های این شهر ؛ پنجره ت همیشه بسته س

هنوز اما زیر ِ بارون ،  یه غریبه رو به رومه

سایه ی وحشت دوریت ، تا همیشه روی بومه

 بودنم ُ جدی بگیر! حریف ِ روزگار منم

تو رُ می خوام تا بتونم ، قفل ِ شبا رُ بشکنم

 جغد ِ بی صدای ِ تقدیر ، حبسی ِ این روزگاره

طاقت ِ دیدن ِ عشق ُ ، توی این قفس نداره

من می گم بسه نشستن ، زیر ِ سایه ی سیاهی

گرچه تو نیستی ببینی ، من ُ تو فصل ِ تباهی

رد چشمات ُ می خونم ، روی جاده ی شکستن

بعد ِ تو دلای مردم ، راه ِ عاشقی رُ بستن

بزن آخرین سکوت ُ ، تو زلال ِ آینه بشکن

فاصله معنی نداره ، توی آواز ِ تو و من !

 بودنم ُ جدی بگیر! حریف ِ روزگار منم

تو رُ می خوام تا بتونم ، قفل ِ شبا رُ بشکنم

 

پی نوشت : بعد از مدتها دوباره قطار ترانه داره روی ریل میوفته

فکر می کنم هیچه ترانه هام! ولی راضیم چون می خوام تغییر کنم!

هم خودم هم ترانه هام و نوشته هام...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 13:50 توسط نگار.داستان پور |


بايد تمامِ شعرای حافظ رو دوره کرد،
تا شرحِ يک نگاهِ تو رو گفت مو به مو... (ی.گلرویی)

 yaghma golroee

به شخصه معتقدم که هر ترانه پس از اجرا به تمام مخاطبانش تعلق دارد و و من برای انجام چنين کاری باید جوابی قانع کننده می داشتم برای تمام کسانی که با ترانه «تصور کن» و پیام انسانی آن ارتباط برقرار کرده اند. قبول اين پيشنهاد از طرف من توهينی بود به تمام کسانی که در اين سالها با آثارم عجين بوده اند و به همين دليل، با وجودی که مبلغ این قرارداد می توانست زندگی من را عوض کند، آن را نپذيرفتم.

پی نوشت : متنی که خواندید قسمتی از یادداشت اخیر یغما گلرویی ست.

برای اطلاع از جریان و خواندن متن کامل یادداشت به وبلاگ

 یغما ی عزیز سری بزنید.

پی نوشت دو : دیگه همه ی حرفا رو زدند...من چی بگم . جز اینکه کاش ما هم اینطور ارزش هنر رو بفهمیم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 10:30 توسط نگار.داستان پور |