رد ِ آخرین نگاهت ؛ روی زخم آرزومه
بی تو گیجم ، نمی دونم راه ُ بی راهه کدومه !
نامه های خط خطیت ُ من به دست باد سپردم
گریه هام امون ندارن ، هرگز از یادت نبردم
کوچه گرد ِ شهر ِ قصه ؛ من ِ آواره ی خسته س
توی کوچه های این شهر ؛ پنجره ت همیشه بسته س
هنوز اما زیر ِ بارون ، یه غریبه رو به رومه
سایه ی وحشت دوریت ، تا همیشه روی بومه
بودنم ُ جدی بگیر! حریف ِ روزگار منم
تو رُ می خوام تا بتونم ، قفل ِ شبا رُ بشکنم
جغد ِ بی صدای ِ تقدیر ، حبسی ِ این روزگاره
طاقت ِ دیدن ِ عشق ُ ، توی این قفس نداره
من می گم بسه نشستن ، زیر ِ سایه ی سیاهی
گرچه تو نیستی ببینی ، من ُ تو فصل ِ تباهی
رد چشمات ُ می خونم ، روی جاده ی شکستن
بعد ِ تو دلای مردم ، راه ِ عاشقی رُ بستن
بزن آخرین سکوت ُ ، تو زلال ِ آینه بشکن
فاصله معنی نداره ، توی آواز ِ تو و من !
بودنم ُ جدی بگیر! حریف ِ روزگار منم
تو رُ می خوام تا بتونم ، قفل ِ شبا رُ بشکنم
پی نوشت : بعد از مدتها دوباره قطار ترانه داره روی ریل میوفته
فکر می کنم هیچه ترانه هام! ولی راضیم چون می خوام تغییر کنم!
هم خودم هم ترانه هام و نوشته هام...
تا شرحِ يک نگاهِ تو رو گفت مو به مو... (ی.گلرویی)

به شخصه معتقدم که هر ترانه پس از اجرا به تمام مخاطبانش تعلق دارد و و من برای انجام چنين کاری باید جوابی قانع کننده می داشتم برای تمام کسانی که با ترانه «تصور کن» و پیام انسانی آن ارتباط برقرار کرده اند. قبول اين پيشنهاد از طرف من توهينی بود به تمام کسانی که در اين سالها با آثارم عجين بوده اند و به همين دليل، با وجودی که مبلغ این قرارداد می توانست زندگی من را عوض کند، آن را نپذيرفتم.
پی نوشت : متنی که خواندید قسمتی از یادداشت اخیر یغما گلرویی ست.
برای اطلاع از جریان و خواندن متن کامل یادداشت به وبلاگ
یغما ی عزیز سری بزنید.
پی نوشت دو : دیگه همه ی حرفا رو زدند...من چی بگم . جز اینکه کاش ما هم اینطور ارزش هنر رو بفهمیم.



