تبليغاتX
به همین سادگی (با یک نگاه تو ! )

سرزمین من جاییست ،

بر لب ِ ناخودآگاه ِ خورشید

که گاهی حواشی اش

نمناک می گردد و

بند ِ دلم پاره می شود !

جایی که چنان ممتد ، مثل  ِ آونگ  ِ ساعت ،

غقب می رود و باز می گردد

که شروع ِ هر لحظه اش

می شود خلقتی از نو ، نگاهی تازه به تکرار ِ عشق !

سرزمین ِ من ،

پای ِ خورشید ِ سیاهی جاودانه می گردد

که ساحل ِ افسونگر ِ هیچ مجسمه ای

قابل ِ پرستش نیست آن جا ،

جایگاهی

که آینه ی زشت رویی ِ من است.

سرزمین من ،

آه ، گاهی زُل می زند به عمق ِ چشمهایم

و گویی باز ...

متولد می شوم

متولد می شوم ، خلق می شوم!

 پی نوشت: سرزمینی اگر برای زیستن و انسان بودن باشد!

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:59 توسط نگار.داستان پور |