تبليغاتX
به همین سادگی (با یک نگاه تو ! )

شاه غزل سپیدموی زیباروی من!

من در میان آب و اتش ِ چشمهای تو

چیزی عجیب یافتم ،

سررشته ای عمیق و بلند

از عمق نگاههای معصوم تو

تا قعر ناشکیب این دل افسرده ام!

هزار بار چشمهایت را خواندم و راز هیچش را هرگز نفهمیدم

کجا بودی تو

کجا بودی و چرا رسیدی...

آن روز سیه آسمان

با سری به زیر و شانه هایی رو به آسمان ِ بلند زندگانی من .

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 13:4 توسط نگار.داستان پور |